خلسه

دور ماندم دور

دور ماندم از بی کران آبی

از تمام صداقت کودکی

دور ماندم از آواز قناری

از لحظه لحظه ی زندگی

و اکنون

اینجا

دور و تنها

در میان این سپیدپوشان

خود را غرق می کنم.

باد می آید

و هزاران عروس باکره

بی هیچ سخنی

در هلهله ی باد

من را ترک می گویند

و خود را به دست تقدیر

آبی دور

آبی بی انتها

می سپارند

ومن دور و تنها

اینجا

خود را در سپیدی بی کران

غرق می کنم

دستانم سپید

پاهایم سپید

شعرم سپید!

آی باد, باد, باد

سپیدی دستانم از برای تو

لحظه ای دورم ساز از این دوری بی انتها!

آی باد, باد, باد

چه ساده و سریع

میبری قاصدکان عمر را

قاصدک عمرم از برای تو

لحظه ای دورم ساز از این دوری بی انتها!

شعر سپیدم از برای تو

فقط

لحظه ای دورم ساز از این دوری بی انتها...

+نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧ساعت۱:٥٤ ‎ب.ظتوسط مریم بیدختی | نظرات ()