خلسه

گاو دوست داشتنی!(lovely cow! )

جانوران بسیاری دیده ام

اما تو, از آن دست که می شناسم نیستی حیوان

در تو روح غریبی است

نگاهت روح را می چرد

اندیشه ات, ذهن را نشخوار می کند

شاخکهای حسی شاخت

خاک تن را شخم می زند

یونجه ی دل را بو می کشی

با نیم نگاهی

نُه مَن شیر می دهی

اما علفهای خضوع را

در چراگاه غرور لگد مال می کنی

اگر قصد نداری که آدم شوی

پس یک گاو خوب باش!

+نوشته شده در شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ساعت٦:٠۳ ‎ب.ظتوسط مریم بیدختی | نظرات ()