خلسه

...قرمساق زمانه‌ای است
که حتی حوصله‌ها هم
حوصله خود را ندارند
اما اگر حوصله ام سر نرود
... یک بار دیگر
دل به دریا خواهم زد
... تا گوش‌هایم کشاله رانت را حس کنند
و سنگینی سرم در پاهایت گم ‌شوند
آن وقت است که
میگ‌های جنگنده
مرغ آمین می‌شوند
و مین‌های کاشته شده در زمین
بارور
تا من زخمی
به‌پا خیزم
و در میان کوهی از آتش و خشم
یک‌بار دیگر
گندم درو کنم
اگر حوصله‌ام که سخت لبریز شده
سر نرود..

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱ساعت٤:٥٤ ‎ب.ظتوسط مریم بیدختی | نظرات ()