برای آقای بللللی!

می آیند ..... می روند .................
آنقدر در خودم فرو رفته ام که سر از حرف هایشان در نیاورم
لبخند می زنم ..... سر تکان می دهم ..............
باید آنقدر عادی رفتار کنم که کسی جدی نگیردم
آدم گریز شده ام ..........
که غریبگی می کنم ..... با خودم / اگر دیگری آدم حسابش کند
می شود ..... می شود تمام آشنایی ها را به روی خود نیاورم
بی تفاوت تر از همیشه سیگارم را در زیر سیگاری کسی بتکانم
که مزمزه قضاوت در ذهنش .............
بیش تر از قهوه اش به او می چسبد ................

/ 3 نظر / 7 بازدید
نیم نام

تقصیر قضاوت نیست. مزه این قهوه تلخ است خانوم جان. این تلخی که به جان آدم می نشیند. خودت هم مثل اشک از چشمت می افتی. از چشم که افتاده باشی، نه با دود سیگار می رقصی نه زیر سیگاری کسی می شوی...

نیم نام

تقصیر قضاوت نیست. مزه این قهوه تلخ است خانوم جان. این تلخی که به جان آدم می نشیند. خودت هم مثل اشک از چشمت می افتی. از چشم که افتاده باشی، نه با دود سیگار می رقصی نه زیر سیگاری کسی می شوی...

ترجیح میدهم از تنهایی بمیرم

آدم ها خودشان مشخص می کنند از دیگری چه می خواهند. بعضی ها فقط آدمی را می خواهند تا کنارشان باشد. بعضی ها یک ماشین تائید می خواهند. و بعضی ها.... من کسی را می خواهم که وقتی ف گفت تا فرحزاد بروم و وقتی ب گفتم او هم بیاید. ترجیح میدهم اگر چنین آدمی کنارم نیست از تنهایی بمیرم. حالا هر کس می خواهد هر نگاهی و یا هر قضاوتی بکند مسئولیتش فقط با خود اوست... از قضاوت دیگران خرده مگیر... هر کس به اندازه ی عقلش تو را می بیند.